Tuesday, January 8, 2008

برف و روزهاي شادي











روز هاي برفي و حضور بيشتر بابا در خانه
در ضمن با با با رفتيم گردش و بازي
بابا جون و مامان جون عزيزم از آرامشي كه براي من به وجود مي آوريد ممنونم



Friday, January 4, 2008

من و مامي جون









هر وقت با افراد خانواده به الماس شرق يا پروما مي رويم
من و مامي جون مي رويم سراغ اسباب بازي ها و حسابي كيف مي كنيم
در اين بازي ها سعي مي كنم خيلي چيز ها ياد بگيرم
و روز به روز بيشتر با بچه ها دوست مي شوم و ارتباط برقرار مي كنم










ستاره در مدرسه











روز پنج شنبه وقتي مامي جون دنبال ستاره رفت تا او را از مدرسه به خانه خودشان ببرد

ستاره را در كلاس خودش مشغول معلم بازي ديد و اين عكس هاي زيبا را از اوگرفت

ستاره عزيزم خواهر خوشگلم دختر بسيار موفقي هم در درس و هم در ارتباط با دوستانش است

عزيزم هميشه موفق باشي

Sunday, December 30, 2007

عيد سعيد غدير مبارك

مامان عزيزم عيد سعيد غدير را به شما گل نازنين و پدر بزرگ مهربان و دايي جون عزيزم و پوريا جون سيد هاي گل تبريك مي گويم .هميشه زنده وسر حال باشيد
دوستتون دارم

Monday, December 10, 2007

شنبه و دوباره در اطاق خودم







مامي فري جون مهربانم دوستت دارم و از زحماتي كه مخصوصا دراين مدت كه مهمان شما بوديم براي من و مامان وبابام كشيديد ممنونم روز هاي خوشي در كنار شما داشتيم .و از اينكه باز به خانه خودمان آمدم و در اطاق خودم بازي مي كنم هم خيلي خوشحالم

Wednesday, December 5, 2007

بازي و ياد گيري در زندگي

من به راهنمايي هاي بزرگتر ها ي مهربانم هميشه گوش مي دهم
آقاي دكتر بسيار مهربان است و هميشه سعي دارد اگر ما مريض هستيم به بهترين صورت ما را درمان نمايد


پرستار ها و پزشكان به سلامتي بسيار اهميت مي دهند. ما هم با رعايت مسايل بهداشتي مي توانيم به سلامتي خودمان كمك نماييم

Friday, November 30, 2007

ستاره عزيزم تولدت مبارك







ديروز تولد يكي از بهترينها وعزيزترين هايم بود. ستاره قشنگم خواهر خوبم تولدت كه تولد زيباترين و درخشان ترين ستارهاست مبارك


اميدوارم هميشه موفق باشي .(ماني جون )كه اينقدر براي خواهر خوبم زحمت مي كشي از شما ممنون. مي دانم ستاره زيبا قدر شما را خيلي ميداند.خدا هميشه حافظ شما و ستاره وخورشيد كوچولو باشد

.

يك روز بسيارزيبا براي همه




من وپوريا از يك فرصت استفاده كرديم و اين عكس به ياد ماندني را گرفتيم .

مهماني در خانه مامي جون فري




اين روزها بخت يار بوده و ما براي چند وقتي در منزل مامي جون فري هستيم .خيلي به ما خوش مي گذره .بخصوص كه مامي خيلي به من محبت مي كنند .اميدوارم بتوانم مهرباني هاي مامي را جبران كنم .مامي خيلي دوستت دارم

Sunday, November 18, 2007

خياطي






خدا را شكر كه حالم خوب شد

امروز رفته بودم منزل خاله آذرم و

با چرخ خياطي نويد جون سعي كردم

براي عروسكم لباس بدوزم.تجربه اولم بود خيلي خوشحال بودم كه مي توانم با چرخ خياطي كار كنم

Sunday, November 11, 2007

سرما خوردگي


اين روز ها من سرماي سختي خورده ام
و بيشتر در خانه استراحت مي كنم .خدا كند هيچ بچه اي مريض نشود

Wednesday, November 7, 2007

مهرباني با حيوانات




من سعي مي كنم در زندگي هميشه با همه مهربان باشم با همه موجودات چه انسان ها .چه حيوانات وچه گياهان .من حتي سعي مي كنم با وسايل بي جان هم مهربان باشم من به بابي غذا هم دادم

Sunday, November 4, 2007

بازي شادي خنده










من هميشه سعي مي كنم با اسباب بازي هايم مهربان باشم و از آنها لذت ببرم
ودر نگهداري آنها بكوشم

Saturday, November 3, 2007

من و پوريا







يك روز با پوريا ومامي جون ها رفتيم بازي خيلي خوش گذشت بچه ها جاي همه شما خالي


Sunday, October 21, 2007

روز جمعه با ستاره















روز جمعه با ستاره خيلي به من خوش گذشت .من بچه ستاره شده بودم و خيلي كيف كردم ستاره عزيزم موهايم را شانه كرد به من غذا داد و به گردش برد خيلي خوش گذشت.